چندی پیش وبلاگ یکی از دوستام که باهاش قهرم رو داشتم می خوندم :دی .
بعدش یه پست زده بود و یه جاش نوشته بود مگه میشه تا حالا کسی توی عمرش
حتی یک شاخه گل هدیه نگرفته باشه؟ (تأکیداً حرف روی گل بود) آقا من مور مورم
شد و نتونستم واسش کامنت نذارم. خلاصه کامنت گذاشتم و نوشتم. . آره شده .
مثلا من تا حالا کسی بهم گل هدیه نداده .
یه روز با مینا جونیم که داشتم برمیگشتم خونه اینو در میون گذاشتم.مینا گفت آخی
یعنی تا حالا گل هدیه نگرفتی ؟ گفتم نه .وکلی حرف زدیم تا رسیدیم خونه هامون .
خب من تا حالا توی عمرم هدیه های جور وا جور نصیبم شده اما خب گل وشاخه گل
و اینا نداشتم خب .
چند ماه گذشت و گذشت تا شد روز زن . همونطور که میدونین این روز هم روز ِ زن ِ ،
هم مادر ، هم همسر ، هم خواهر ، هم دختر و ... .
سره کار بودم دیدم مینا اومدمحل کارم و گل همراشه.یه گل خوشگل موشگل وگفت
تقدیم به توو . واااااای اصن ذوق مرگ شدم و اون وقت بود که فهمیدم واقعا تفاوت
بین هر نوع هدیه و گل در چیه .گل حس ِ خوبی داشت واسم.حسی که اصن قلبمو
شاد کرد . گل محبت داره . خیلی زیاااااد .
نخندین خب . خب دفه اوله که گل هدیه میگیرم .
هر وقت می یام وبلاگم مطلب می نویسم یعنی اینکه دلم خیلی پر هست از همه چی.
چه خوشی چه ناخوشی . که باعث میشه بیام بنویسم . این روزها مثله خیلی روزهای
گذشته سرم گرمه کارمه .همین کار شده همه ی دلخوشیم . از صبح تا شب .کار کار کار
این شده زندگیم . هر روز یه بسم الله میگم و با انرژی میرم سمته محل کارم .یه جورایی
غرق شدم در کارم . من به کارم عادت کردم ، کارمم به من عادت کرده . به مشتریا مم
عادت کردم. اونا هم به من عادت کردن. بعضی شون تا می یان با آب وتاب سلام میکنیم
و دست میدیم و حال و احوالاتی می پرسیم و گپی دوستانه میزنیم .
اما این روزها از همیشه تنهاترم . به اطرافم که نگاه می کنم دیگه کسی رو دور ِ خودم
نمی بینم . انگاری همه از دورم دور شدن و رفتن . شایدم من خودمو کشیدم کنار.ها؟
پ . ن 1 : این جواب ِ استخدامی شرکت فولاته ما هنو نیومد که.بیا که نفسم گرفت از
این شهر دره این حصار بشکن !!!
پ . ن 2 :سیستمه خونه م رو ارتقا دادم و الان کلی سیستممو دوس دارم و با وجودی
که صب تا شب در محل کارم پای کامپیوتر هستم اما تا می یام خونه با ذوق می یام
میپرم پاش .
پ . ن 3 : مینای من .
پ . ن 4: حدیث واقعا رفتی؟



