فراموشی به این آسونی ها نیست ، امید ِ من دلم از تو جدا نیست
می خواستم توُ یاد ِ من عشقت بمیره ، ولی از قلب ِ من مهرت رها نیست
دارم آتیش می گیرم از جدایی ، ولی هیشکی به فکر قلب ِ ما نیست
خدایا پس میون ِاین همه دل ، چرا حتی یکیشون با وفا نیست
همه مردم می دونن این حدیث رو ، که آرامش برای عاشقا نیست
...
گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميكشنه
گفتي كه اين بخت تو بود تقدير ِ تو شكستنه
هر وقت كه بارون ميزنه تو رو كنارم ميبينم
حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشقترينم
گفتم بمون اون روز مياد غصه هامون تموم میشه
گفتي اگه با هم باشيم - لحظه هامون حروم ميشه
وقتي رفتي همه دنيا رو سرم
انگاري خراب شد و دلم شكست
سبز ِ من زانوي غم بغل گرفت
طفلي كز كرد گوشه اتاق نشست
از وقتي رفتي هيچ كسي همدرد و همرازم نشد
هيچ كسي حتي يه دفعه هم غصه سازمن نشد
رفتي ولي بدون هنوز،عاشقتم تا پاي جون
دل بهاري ام عاشقه ، چه تو بهار چه تو خزون


امشب هم گذشت ورفت و من خسته تراز دیروز پا به فردایی دیگر می گذرام . نمی دانم اجل مهلت ِ دیدن ِ فردایی دیگر را به من می دهد یا نه ...
افسوس ... افسوس کسی نمی داند چه چیزی در کمینش نشسته و انتظار یک لحظه غفلت ِ او را می کشد .
ثانیه ها از پی ِهم می گذرد وما بدون درک ِحتی یک ثانیه هم چنان درحرکتیم...گذشت ِ زمان دیگرهیچ معنا و مفهومی برایم ندارد . از خود می پرسم چکار باید می کردم که نکردم . چه باید می نوشتم که ننوشتم . تمام وجود ِ من ، تمام ِ هستی ام همین نوشته هایم است...نوشته هایی که ازدلم سرچشمه می گیرد و بس...دیگر چیزی نمی دانم.نمی دانم ...
فقط خداوند است که داناترین ِ دانایان است . عمر و زندگی روزی به پایان می رسد و تنها خداوند است که جاودان باقی می ماند.پس عاجزانه باری دیگررو به سویت می کنم .
خدایا مرا از رحمت ِ بی پایانت بی نصیب مگردان و کمکم کن . مثل ِ همیشه می گم " خدایا به امید ِ تو "
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در یکشنبه 20 فروردین1385 ساعت 21:30
دسته بندي: عشقولانه نویسی
















