تبليغاتX
AroosakLife
 

 
 
دست ها می گویند ...

چشمهانم را بسته بودم ودرخیالم دستان زخمی اما مهربانت را که ازغم و درد زمانه خسته بود در دست گرفتم ... چقدر زیبا بود ... ! دل ِ من به گرمی دستانت  نیاز داشت

و چه زیبا بود لحظه با هم بودن و دست در دست هم داشتن ... ! چشمانم را باز کردم و با  ناباوری دیدم که دستان کوچکم در وسعت مهربانی دستانت نشسته است

دست ها می گویند ......   

باورم  نمی شد ...خوشحال بودم؛کمی هم ناراحت.خوشحال از خوشحالیت و ناراحت از 

 دل دیوانه خودم .ناراحت  بودم  که شاید برای همیشه دستانت رانداشته باشم. ناراحت بودم که  شاید روزی تو را ازدست دهم.ناراحت بودم که شاید دست های تو مال دیگری باشد. ناراحت بودم ازاینکه روزگاری تورا مال دیگری بینم.اما خوشحال هم بودم.........

ازاینکه می دیدم خوشحالی...!!!!می خواهم دوباره دستانم را بگیری و این بارقلبم را حس کنی.

همانگونه   که من درآن لحظه قلبت را حس کردم......!!!  قلبی که ساده بود  و بی ریا .......!

قلبی  که حس کردم  نیمه گمشده  قلبم است ...! دستان من برای تو. فقط برای تو. البته اگر قابل بدانی...

-------------------------------------------------------------------------------- 

هر پست یک نکته :  

به كسي عشق بورزكه لايق عشق باشد، نه تشنه عشق، چون تشنه روزي سيراب مي شود 

--------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در شنبه 30 اردیبهشت1385 ساعت 23:30

دسته بندي: عشقولانه نویسی


شب ...
 

سلام . خیلی وقته که دیگه مطلبی از خودم ننوشتم. نه اینکه بگم توی این مدت دلم نگرفته نه ...!!!!  دلگیریها و دلتنگی هام  زیاد بود اما دست هایم نای نوشتن دوباره و دوباره غم وغصه رو نداشت . به یه عزیز قول داده بودم که دیگه دلم نگیره ... که دیگه غصه نخورم ..اما آدم هر چی باشه چیزی داره  به  اسم دل  که  گاهی از دست  این  روزگار فریادی می کشه  و  صدای این فریاد به گوش همه می رسه الا به گوشاونی که باید برسه ....!!!

 

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------

هرپست ، یک نکته :

پروردگاراچه آرامشي دارد راز و نياز با تو چه شكوهمند است لحظه اي كه غرور انساني را زير پا مي گذارم و به در گاهت زانو مي زنم از اين همه عظمت تو احساس فخر مي كنم و دل را به نور مهرت روشن مي كنم مهربانا به شكوه طلوع و غروب سوگند كه هر لحظه تو را مي طلبم...!

-----------------------------------------------------------------------------------

 


نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت1385 ساعت 22:20

دسته بندي: شخصی


...

   

افسوس... آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد،براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم ...!!!

.....

دل من یک دیوانه است. دل من ساده تر از لبخند است.دل من گاهی می گرید و گاهی می شکند و گاه در میان وسیعترین لحظات تنگ می شود. گاهی می خندد و شادی اش، چشمانم را به حجله اشک می برد و گاه از ته دل می گرید و گریه هایش مرا به خنده می اندازد. دل من دیوانه است . گاه به فرهاد می اندیشد و گاه به سهراب گاه سرخ است و گاه آبی و اگر نخواهد آبی بماند ، زردی دستان پائیزی تمام ذهنش را به سبزه می نشاند. دل من گاه عاشق می شود شمع های دلش را روشن می کند و از شیرینی فرهاد نقش بر بیستون خیال می زند و همین جاست که آمدنت آتشی از عشق در نهانم انداخت. می خواهم از تو بگویم ازتو که معصومیت زلال زندگی، آری شاهکار احساس خلقت انسانی از توکه شبنم احساس، بر برگ دلت می درخشد از تو که.....................! آخر چه بگویم، زمانی که سهراب گفت:تا شقایق هست زندگی باید کرد......!!!!!

   ------------------------------------------------------------------------------------

            هرپست ، یک نکته : 

اگر کسي تورا آنطورکه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست که تو رابا تمام وجودش دوست ندارد

 ------------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1385 ساعت 22:53

دسته بندي: عشقولانه نویسی


قلب من

(( کلید ِ قلبمو ))  دادم بهت ، گم نکنی ... ؟ سر به هوای من !!!

هر خار و خسی رو بعد از این نگیری به جای من ، ای سر به هوای من ..!!!

عشق و بندگی کن ، توی قلبم زندگی کن ...


 

کلید قلب منه هااااااا

عميق ترين درد در زندگی مردن نيست،بلکه نداشتن کسی است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند ، و تو از اون رسم محبت بياموزی ...........!

 

-------------------------------------------------------------------------

هر پست ، یک نکته :

* دوستت دارم،نه بخاطر شخصيت ِتو،بلکه بخاطرشخصيتي که من درهنگام با تو بودن پيدا ميکنم *

-------------------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1385 ساعت 22:36

دسته بندي: عشقولانه نویسی


خدا خیلی خوبه ...


 

       این زندگی دنیوی حقیقی نیست این ثروت و زیبایی باقی نمی ماند.غیر از خاک چیزی نصیبمان نمیشود!

 

()()()

-----------------------------------------------------------------------------

 

خدا رو  دوست دارم چون (( آي ديش ))هميشه روشنه .  خدا رو دوست دارم چون به همه

(( پي ام ها)) جواب ميده . خدا رو دوست دارم چون حرفاي آدم رو (( سند توآل )) نمي کنه .

خدا رو دوست دارم چون هيچ کسي رو (( ايگنور )) نمي کنه ...!!!

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

و در آخر چند کلام دوستانه :

با زندگی کردن در گذشته یا آینده،  زیستن در زمان حال را از  دست نده.حتی اگر یک روز در زمان حال زندگی کنی،همه روزهای عمرت را زیسته ای.هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو .با گفتن اینکه ؛ یافتن عشق غیر ممکن است مانع ورود عشق به زندگی خود نشو...!

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1385 ساعت 8:5

دسته بندي: نکته ها


غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده ....
 

مي دوني فرق آموزگار با روزگار چيه؟ آموزگار اول درس مي ده بعد امتحان مي گيره...

ولي روزگار اول امتحان مي گيره بعد درس ميده !

()()()

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي !

....

چون به ديدار دوست می روی ؛ ديدار را درياب.کسی چه می داند ؟ شايد فرصتی ديگر دست ندهد آنگاه پشيمانی  سودی نخواهد داشت . درست همان گذشته نشکفته است که آزارت می دهد.همان چيزی که می خواهی بگويی و نمی توانی ،کسانی هستند که آرزو دارند به کسی بگويند  دوستت دارم وسالها دو دلند و اين را بر زبان نمی رانند . روزی می رسد که او رفته است و عاشق می گريد و فرياد می زند که  نتوانستم به او بگويم دوستش دارم...!

()()()

زندگي دفتري از خاطرهاست ...  يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...

ما همه همسفريم !!!

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در شنبه 16 اردیبهشت1385 ساعت 23:58

دسته بندي: نکته ها


چشم وقتي زيباست که پر از اشک باشد ...
 

سلام . این پست رو با اشک شروع می کنم و با اشک هم به پایان می برم ...!

زندگی یه قصه ست ، اون هم یه قصه تلخ !

()()()


 

چند نکته در مورد دوست ِ خوب :

دوست واقعی مثل سلامتی هست . ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم !

يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی

اونا رو واسه ات بخونه...

...

چشم زيباست وقتي که پر از اشک باشد ، ... اشک وقتي زيباست که براي عشق باشد
عشق وقتي زيباست که براي تو باشد ،...تو وقتي زيبايي که با من باشي !

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در شنبه 16 اردیبهشت1385 ساعت 8:0

دسته بندي: عشقولانه نویسی


خدا خوب است ...
 

سلام . سلامي به گرماي حرکت الکترونهاي سي پي يو کامپيوتر شما .سلام به همه شمایی که دارید این مطالب رو می خونین ... خوش اومدین . خدا عمری داد و من دوباره اومدم . امیدورارم اوقات خوشی رو اینجا سپری کنید ... قربان شما حدیث ...!

چشم هایت به من گفت عاشقت باشم . پس دوستت دارم !!! چرا که چشم ها هرگز دروغ نمی گویند.

تو را دوست دارم ، نه فقط به خاطر آن چه که هستی ، بلکه برای آن چه که هستم.

وقتی که با تو هستم! دوستت دارم ... به خاطر بخشی از وجودم که تو با عشقت پروراندی.

بدون تماس ... ، بدون حرف ...، بدون نشانه...!

تنها با حضورت ، با این که بودی ، خودت بودی و این معنای راستین ِعشق است!

 ... شکسپیر ...

 

 

 

در افسانه ها آمده، روزی که خداوند جهان را آفرید، فرشتگان مقرب را به بارگاه خود فرا خواند و از آنها خواست تا برای پنهان کردن راز زندگی پیشنهاد بدهند.

یکی از فرشتگان به پروردگارگفت: خداوندا، آن را در زیر زمین مدفون کن. فرشتهء دیگری گفت: آن را در زیر دریاها قرار بده.و سومی گفت: راز زندگی را در کوهها قرار بده.ولی خداوند فرمود: اگر من بخواهم به گفته های شما عمل کنم، فقط تعداد کمی از بندگانم قادر خواهند بود آن را بیابند، در حالی که من می خواهم راز زندگی در دسترس همه  بندگانم باشد. در این هنگام یکی از فرشتگان گفت: فهمیدم کجا،ای خدای مهربان،راززندگی رادر قلب بندگانت قرار بده، زیراهیچ کس به این فکرنمی افتد که برای پیدا کردن آن باید به قلب و درون خودش نگاه کند. و خداوند این فکر راپسندید.!

 

 

 

دنبال كسي نباش كه با هاش زندگي كني...دنبال كسي باش كه نتوني بدون اون زندگي كني .آره اين مهمه...پس بكوش و پيداش كن...! من از خدا یه گل خواستم خدا به من یه باغ داد....!

من از خدا یه درخت خواستم خدا بهم یه جنگل داد.من از خدا یه دوست خواستم اون بهم تو رو داد.

 

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در جمعه 8 اردیبهشت1385 ساعت 22:50

دسته بندي: عشقولانه نویسی


خدا عمری داد و دوباره اومدم ...

خاطره های خاموش ... در انتظار حسی صادقانه! جایی برای متولد شدن ... در جستجوی آرامشم!

آن جا که گلبرگها نمی ریزند  و قلبها به سنگ بدل نمی شوند !!!

اگر در انتظار باران بنشینم که بر من بوسه زند ؛ آیا تشنگی ام پایان خواهد یافت؟

بعد از این همه گفت و شنود هنوز ایمان دارم که زندگی جاریست ...

هرچند چکمه های زیادی از روی من می گذرند؛ اما آفتاب مرا می بوسد! ومن در انتظار عشق واقعی،

که آتشی دیرپاست! نه رنگ می بازد، نه سرد می شود، و نه می میرد...

()()()

سیگار چیز خوبی نیست ...اما در کنار بد بودنش بزرگترین خوبی رو داره .سيگار با اينکه مي دونه يه روزي زير پاهات له مي شه ، ولی تا آخر باهات مي سوزه ...  ای کاش همه ما سیگار صفت بودیم...

 (( سيگارتم  رفيق!!!! ))

به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست... اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد تو را دوست دارد، فقط به خاطر خودت. به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با توحرف میزنند.باور کن که با اوهرگز تنها نیستی.فقط کافی است عاشقا نه به آسمان نگاه کنـی !

به من ميگفت:آنقدر دوستت دارم كه اگر بگويي بمير‌، ميميرم...!!! باورم نمي شد...فقط يك امتحان ساده!  به او گفتم بمير ...! سالهاست در تنهايي پژمرده ام . كاش امتحانش نمي كردم ...................... !!!!!!!!

 

دل ِ من  از غم نامردی ها می نالد .... ،  و در این  پهنه ی   بی  وسعت ِ دنیای غریب

در پی کلبه ی   آ رامی است ... ، که شود در لای، تنه های پر ا ز مهر  ِدرختان ِ قدر

عشق را جست و بدان اتکا کرد ... !!!

 

شعر بالا رو چند سال پیش گفتم .توی پست های اولیه وبلاگ هم قبلا نوشته بودمش .

واسه اینکه یه یادی ازاون روزها کنم دیدم بد نیست بازهم بنویسمش. 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در یکشنبه 3 اردیبهشت1385 ساعت 23:10

دسته بندي: عشقولانه نویسی


یکی رفت ...
 

عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است، عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است،

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است، عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر داشتن

و ادامه دادن است ...يادت باشه اگه يك روز فكر كردي نبودن يه كسي بهتر از بودنشه چشماتو

ببند و اون لحظه اي كه اون كنارت نباشه روبه خاطر بيار . اگه چشمات خيس شد بدون داري به

خودت دروغ ميگي و هنوز هم  دوستش داري ...!!! 

 

به چشمهایت بیاموزهرکس ارزش دیدن نداره . به دستانت بیاموزهرگل ارزش چیدن نداره .

 

به احساست بیاموز بعضی دوستی ها حتی ارزش بریدن نداره...به غرورت بیاموز بعضی

 

ازحرفها حتی ارزش رنجیدن نداره. به قلبت بیاموزکه هرعشقی ارزش رسیدن نداره !

 

 

 

()()()()()

 

 

 

عشق مانند ساعت شني است . همزمان كه قلب را پر مي‌كند ، عقل را خالي مي‌سازد!

 

....

 

من قبل ازخواب هم طبع شعرگفتن ومطلب نوشتنم گل می کنه. نمونش همین مطلبیه که اینجاست :

 

 

یکی رفت و یکی  حالا قصد رفتن داره  ،  یکی به دنیا اومد و یکی از دنیا رفت !

 

یکی به عشقش رسید و یکی ناکام از رسیدن ِ به  آرزوهاش داره زندگیشو می کنه  ...

 

یکی داره با خاطره ها زندگی می کنه و یکی دیگه داره فقط توی آینده زندگیه خودشو مجسم می کنه

 

یکی هنوز هم که هنوزه چشم انتظاره و یکی دیگه چشم به روی هر امیدی بسته ...

 

یکی داره هرشب گریه می کنه و یکی فقط کارش شده لبخند  و قهقهه زدن !

 

یکی خودشو خیلی بزرگ می دونه و یکی دیگه خودشو از خار هم حقیر تر می دونه

 

یکی می گه زندگی فقط عشق و خوش گذرونیه و یکی می گه دنیا از بی ارزش هم بی ارزش تره

 

یکی مثل من اینجا نشسته و داره اینهارو از ته دل و وجودش می نویسه

 

ویکی مثل تو داره این واژه ها رو زیر لب زمزمه می کنه و می خونه ....

 

 

()()()()()()

 

 

زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت چگونه زندگي کنم. تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم .......!!!

من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري با تو!

 

 

 

چشم‌هايت راست می گويند !!!

آنگاه که در آنها قفسی مي‌بينم که کبوتری عاشق را در آن به بند کشيده اند و به دهانش برگ زيِتونی سبز زده اند ،... و من احساس می کنم هيچ‌گاه اين چنين در بند قفسی نبوده ام ...

چشم هايت راست مي گويند !!!

آنگاه که اشک در آنها حلقه می زند و نمی توانی دردت را فرياد کنی وبغض گلويت را آرام،آرام می‌فشارد و من فکر می کنم هيچ گاه  اينگونه اسير بيهودگی نبوده‌ام ...

چشم هايت راست مي گويند !!!

آنگاه که مرا در آنها به بند می‌کشی ،شوق را نثارم می کنی و شادی را ، و لبخند می زنی و من يقين دارم هيچ گاه اين‌گونه در دام ِ شادی نبوده ام  ...

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در جمعه 1 اردیبهشت1385 ساعت 7:5

دسته بندي: عشقولانه نویسی





 

Powered by BLOGFA.COM
www.TakTemp.Com قالب برگرفته از