روزهای پاییزی ....

تو خلوت کوچه های پاییز بازم به یادخاطرات شروع به قدم زدن کردم. بازم از کوچه خاطره هامثل همیشه بدون تو عبور کردم ، درخت سرسبزی که همیشه تورو به
یاد من می آورد تن به زردی پاییز سپرده بود وتمام برگهای خودش رو ارزانی کوچه خاطره ها کرده بود.
صدای خش خش برگها بازم تورو به خاطر من می آورد . انگار داشتم روی خاطره های با توبودن قدم
میزدم. شب نمناکی بود. اما آسمون هم مثل دل تنگ من قدرت گریه کردن نداشت. شاید دل آسمون
هم مثل دل من تنگ شده بود ...!
-----------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
خوشبختي توپي است که وقتي مي رود ما به دنبالش مي دويم و وقتي مي ايستد به آن لگد مي زنيم
------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در دوشنبه 24 مهر1385 ساعت 23:17
دسته بندي:
عشقولانه نویسی
یک اتفاق تلخ ...
امشب خیلی دلم گرفته و خیلی ناراحتم . این پستی که امشب مینویسم با تمامه پست های قبلیم فرق میکنه .امروز خبره بدی به گوشم رسید . خبره فوت پدر یکی از دوستان صمیمی م . آره دوستم نازنین... باورم نمیشد ....
امشب بعد از شنیدن این خبر من و دوستم مینا رفتیم خونه نازنین . پاهام اصلا رغبقت رفتن به خونشون رو نداشت . دم در به یاده موقعی افتادم که هر وقت می رفتم اونجا باباش با روی خوش از ما استقبال میکرد .
خیلی خبره غیره منتظره ای بود . هنوز هم در حیرت این اتفاقه تلخم .
قسمت خدا بود . خدا رحمتش کنه....
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
مرگ همیشه نزدیک ترین چیز به ما آدم هاست . فقط یک لحظه می یاد و انسان رو بدون در نظر گرفتنه
اینکه کیه و چیه با خودش می بره .هیچ وقت فراموش نکنید که به هنگام ترک این زندگی نمی توان هیچ
چیز مادی را با خود به همراه برد.نه جسم رو و نه حتی چیزهای که به انها علاقهمند بوده اید. تنها چیزی
که هنگام ترک این دنیا با خود به همراه می برید خاطره میزان عشقی است که به مردم هدیه کرده اید.
و میتواند چه زیبا باشد این خاطره ها ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در چهارشنبه 19 مهر1385 ساعت 23:6
دسته بندي:
عمومی
یه یادگار با هزار خاطره ...
مي پرسي تو را دوست دارم ...؟؟؟
حتي اگر بخواهم پاسخ دهم نمي توانم . مگر مي شود با كلمات ، احساس دستها را بيان كرد ...؟؟؟
مگر ممكن است با عبارات شرح داد كه آن زمان،كه با ديدگان پر انديشه ات به من مي نگري چه نشاط
و لطفي دلم را فرا مي گيرد ...؟؟؟ مي پرسي تو را دوست دارم ...؟؟؟
مگر واقعا" پاسخ اين سوال را نمي داني ...؟؟؟ مگر خاموشي ِمن ، راز دلم را به تو نمي گويد ...؟؟؟
مگر آه ِ سوزانم از سر نهانم خبر نمي دهد ...؟؟ ؟
-----------------
یه نیمکت تنها .......................................... یه شعله خاموش
یه لحظه یک رویا .......................................................... من و تو در آغوش
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته
باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو
مثل اون دوست نداشته باشه ...!!!
-----------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در یکشنبه 16 مهر1385 ساعت 23:19
دسته بندي:
عشقولانه نویسی
زندگیه مگه چیه ؟؟؟ همینه دیگه ...
زندگي يك گل سرخ است پر از خار ، پر از عطر ، پر از برگ لطيف
يادمان باشد اگر گل چيديم ... ، خار و عطر و گل و برگ ، همه همسايه ديوار به ديوار همند
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته:
زندگی دقیقا همونطــوریه که تصــورش می کنی....! هر چیزی که برات پیش میاد محصــول اندیشـــــه های توست . پس اگه می خوای زندگیتـــــو عوض کنی ، باید از عوض کردن اندیشــه هات آغـــاز کنی
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در جمعه 14 مهر1385 ساعت 22:21
دسته بندي:
شعر
یادش بخیر ...
کوچه خاليست و شب به انتها رسيده...منم و خلوت يک پنجره و آلبومي لبريز از خاطرات. کودکي هايم را ورق مي زنم . وجودم پر مي شود از عطر نجيب سادگي !روزهايي که تمام دلخوشي ام درست کردن آدمک های گلی بود . روزهایی که تنها رویام داشتن یک دوچرخه بود که هیچ وقت نداشتم . حالا من مانده ام و حسرت تکرار بچگي ها ...!حالا من مانده ام و یک دنیا دلتنگی . کاش همونطور بچه باقی می موندم . کاش بزرگ نمیشدم تا بفهمم عشق و دوست داشتن چیه . کاش توی همون دنیای ساده و بی ریای کودکی با تمامه نداریها و کم و کاستی ها باقی می موندم ...!!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
تا حالا تونستي آنقدر پاک باشي که با نگاه کردن به کسي که دوستش داري تمام نيازهات برطرف شه......!!!؟؟؟ سنگيني نگاهت آنقدر بوده که...... طرفي که نگاش ميکني سرشو بندازه پايين..؟؟؟
هوس بازي رو بزار کنار , چشماتو بکار بنداز . باور کن پاک ترين و صادقانه ترين دوستت دارم ها را
مي توان با نگاه گفت...!!!
--------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در جمعه 7 مهر1385 ساعت 22:11
دسته بندي:
عشقولانه نویسی
درد دل با خدا ....
ماه مبارکه رمضان از فردا شروع میشه . امیدوارم ماه خوب و پر برکتی باشه .خدایا خودت از من
بپذیر .... و ببخش این بنده ی حقیرت رو به خاطره همه چیز .... امشب خیلی دلم گرفته .
وقتي دلم مي گيره دلم مي خواد تنها باشم تا اگه دلم خواست گريه كنم وجود كسي مانع اشك ريختنم نشه. آخه مي دوني آدم بعض وقتا نمي خواد كسي شكستنشو ببينه. خيلي وقتا براي كساني كه از دست دادم گريه كردم اما خيلي وقتا هم براي كساني كه دارمشون اشك ريختم و به خدا گفتم كه اگه يه روزي كه اميدوارم اون روز مرده باشم تنها بشم چي كار كنم .
خدایا! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم . شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند . از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است. خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری . کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم ...!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
صفحات زندگی هر آدمی تا یه جایی سفیده ... بی هیچ حرف و کلمه ای ، درست کاغذ سفیدی می مونه که روی میزِه و ساعت ها به اون خیره می شی تا اینکه بالاخره بنویسی ... مهم نیست کی شروع می کنی و می نویسی ، مهم اینه که بنویسی .....
و چقدر خوشبختن آدمایی که پر میکنن صفحات زندگی شون رو با کلمات ...!
------------------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه
ارسال شده در یکشنبه 2 مهر1385 ساعت 22:31
دسته بندي:
مذهبی