تبليغاتX
AroosakLife
 

 
 
خواب

این روزا احتیاج به یه خوابه اساسی دارم. از طرفی از خوابیدن هم بدم می یاد. نمیدونم الان چی بنویسم و از کجا بنویسم. هوا که اینجا داره گرم و گرم تر میـــــــــــــــشه .!!!!

...

اصلا نوشتنم نمی یاد. فقط دوست داشتم آپ کنم.

خو آپ کردم دیگه...

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در دوشنبه 26 فروردین1387 ساعت 23:50

دسته بندي: شخصی


دنیای کاغذیه من

وقتی دلم میگیره دوس دارم تنها باشم تا اگه خواستم گریه کنم ، اگه خواستم فریاده درونم رو داد بزنم کسی نباشه تا منو ببینه. اما همیشه وقتی دلم میگیره که یه جایی هستم که نمیشه هیچ حرکتی نشون داد. فقط بغض رو توی گلوم نگه میدارم و با تمامه سکوتم اونو فریاد میزنم .... اتاق من.....دنیای کاغذیم .... تنها جاییکه شاهده شکستن منه ....!

 

                              

 


نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت 15:18

دسته بندي: شخصی


کودکی

یه روز کوچیک بودم. خیلی کوچیک.... دوس داشتم بزرگ شم . بشم مثله آدم بزرگا......تا همه منو آدم حساب کنن. افسوس ... الان که بزرگ شدم دوس دارم بشم کوچیکه کوچیک. اونقدر کوچیک که تنها دلخوشیم باشه همون عروسک بازیهام. همون عروسک های چوبی و کاغذی که خودم درست میکردم....!!!

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در پنجشنبه 8 فروردین1387 ساعت 22:11

دسته بندي: دست نوشته


تولده من؟؟؟؟؟

امروز 5  فروردین روزیه که من متولد شدم.امروز من فهمیدم که  چقدر خودمو دوست دارم . دوستامو هم خیلی دوست دارم . خب بزار بگم کیا بهم تبریک گفتن و منو خوشحال و ذوق زده کردن.

اول مینای عزیز. بهترین دوسته من . همراهه همیشگیه من. یه باوفا . یه مهربون . اولین کسی بود که تولدمو تبریک گفت. هم دیروز منو ذوق زده کرد و هم امروز . دیروز به عنوانه اولین نفر پیشاپیش تولدمو تبریک گفت. دیشب ساعت 12 و یک دقیقه بامداد همین که شد 5 فروردین بازم تولدمو تبریک گفت و منم شمع ها رو همون پشته تلفن فوت کردم و یه تولده کوچولوی پشت تلفنی هم گرفتم ومینای عزیز امروز هم شونصد دفه باز بهم گفت " تولدت مبارک" با کادوی خوشگلش که من خودم خیلی دوسش داشتم هم منو خوشحال کرد. امشب هم مثله دیشب سنگه تموم گذاشت و کلی بیرون بهمون خوش گذشت . مینا جان یه دنیا ممنون . ایشالا جبران کنم.واست از ته دل آرزوی خوشبختی و موفقیت دارم. امیدوارم امسال ساله خوبی واسه تو عزیز باشه.

دومین نفر ناهید بود . زن داداشه عزیزم. یه دوست . یه دختر عموی گل. یکی که هشت ماه پیشه هم زندگی کردیم و خیلی به هم عادت کرده بودیم . اما داداشم به دلیله کار مجبور شد خونه و زندگیشو ببره اهواز و من باره دیگه شدم تنهای تنها. یاده اون شبایی که من و ناهید تا صبح بیدار بودیم به خیر . یاده عصرای ماه رمضون موقع افطار به خیر . من خسته و کوفته از دانشگاه می یومدم خونه و ناهیده عزیز هر روز عصر یه سفره قشنگ واسه افطاری می چید و با غذاهایی که مامانه گلم درست می کرد افطار می کردیم . یاده سالادهایی هم که ناهید درست می کرد به خیر . خیلی دوسشون داشتم. دیروز تولدمو تبریک گفت . خواست اولین نفر باشه . ولی مینا جووون زودتر تبریک گفته بود. امروز هم که بهم تبریک گفت و یه مسیج خوشگل برام فرستاد. ممنونم ناهید جان.

سومین نفر همزاد و همراه و دوسته عزیزم حدیثه جووووون بود. خیلی حدیثه رو دوس دارم . خیلی واسم عزیزه. امروز حدیثه تولدمو بهم تبریک گفت و منو ذوق زده کرد . یه عکسه خوشگل هم واسم فرستاد .

 

عکسه همینه که واستون گذاشتم . قشنگه...!دوس داشتم توی این روزه قشنگ حدیثه پیشم بود یا اینکه من پیشش باشم. امروز خیلی باهم چت کردیم . خیلی منو خوشحال کرد. عصری هم با مینا خیلی با حدیثه جووون چتیدیم . چقده خوش گذشت ....!به امیده روزی که من و حدیثه مهربون یه روز روی ماسه های ساحل با همدیگه پا برهنه قدم بزنیم و تا می تونیم حرف بزنیم و چه خوبه اون روز یا روزه تولده من باشه یا تولده همزاده عزیزم حدیثه جووون... ازت تشکر می کنم.

خداجووون خیلی خیلی ازت ممنونم که امروز دله کوچولوی منو شاد کردی ...! امیدوارم بتونم شاکر نعمت های بی پایان تو باشم. این روزا خیلی بهت احتیاج دارم خدای من. تنهام نزار......!!!

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در دوشنبه 5 فروردین1387 ساعت 22:33

دسته بندي: تولد





 

Powered by BLOGFA.COM
www.TakTemp.Com قالب برگرفته از