تبليغاتX
AroosakLife
 

 
 
علی بن مهزیار اهوازی

علی بن مهزیار اهوازی بزرگوارتر از اون هست که بشه در موردش در چند کلام سخن گفت. ولی خب خلاصه وار به گوشه ای از سعادتی که نصیبش شد اشاره می کنم.

یکی از کسانی که مشرف شد به محضر مقدس حضرت بقیه الله الاعظم  امام المهدی (عج) ، پسر  ِ مهزیار  بود. 20 سفر مشرف شد به مکه یه سفر حج واجب و 19 سفر مکه رفت به این عشق و علاقه که شاید توی حاجی ها در عرفه بتونه امام زمان  رو ببینه . متاسفانه ندید . یه وقت حوصله ش سر رفت گفت دیگه من نمیرم مکه . پسر  ِ مهزیار  همون شب به خواب رفت و توی خوابش ندایی اومد که پسر  ِ مهزیار قهر نکن ، امسال بیا مژده ی وصل بهت دادم. از خواب بیدار شد . باری دیگر به سفر ِ حج رفت و بعد از اعمال حج ، باز هم خبری از امام زمان نشد . شب ِ سه شنبه ای بود و میخواستند حرکت کنند و برگردند . علی بن مهزیار  به رفقاش گفت دو شب دیگه شب ِ جمعه س و شب جمعه هم مکه بمونیم. سر شب اومدن طواف و زیارتی کردند و بعدش رفتند خونه . اما پسر مهزیار به مسجد الحرام اومد و گفت تا صبح میمونم.آخرای شب وقت ِ سحر ، در حال طواف یک جوانی آمد وبهش سلام کرد . بعدش پرسید شما اهل کجایید وعلی بن مهزیار گفت : من از ایرانم، از بین النحرین ، از عجم ، از اهواز.... آن جوان پرسید شما پسر  ِ مهزیار رو میشناسید ؟گفت: خودمم. گفت: خوشحال باش آقا منو فرستاده تو رو ببرم به حضورشون . و شب بعد به همراه آن جوان حرکت کردند تا به خیمه ای رسیدند .آنجا بود که علی بن مهزیار اهوازی این سعادت رو پیدا کرد که آقا رو ببینه . آقا گفت ای پسر  ِ مهزیار دوست دارم چند روزی پیشم بمانی .  و بعد از چند روز ماندن ، از حضور آقا خداحافظی کرد و رفت .خداییش خیلی سعادت میخواد ها .

خرداد ماه امسال فرصتی دست دادو به آرامگاهش در شهر اهواز رفتم . البته از داخل و از ضریحش نذاشتن عکس بگیرم و به همین عکس از نمای بیرونی اکتفا کردم .

منبع : در مورد علی بن مهزیار اهوازی مطالب بسیاری گفته و نوشته شده . من این پست رو از روی یک روضه نوشتم. روضه ای که مرحوم کافی مو به مو و کاملا دقیق بر اساس نوشته ها و روایاتی که موجود بوده گفتند و اون رو با لحنی بسیار زیبا که هر وقت من این قطعه رو گوش میدم اشک از دیدگانم جاری میشه روایت کرده . البته من خیلی خلاصه وار نوشتم .

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در سه شنبه 24 دی1387 ساعت 1:2

دسته بندي: مذهبی


خواب من

قشنگ همین دیشب بود که یه پست نوشتم و توی اون پست به این موضوع اشاره کردم که گاهی خواب ِ بعضی امامزاده ها یا مکان های خاص رو می بینم ( خواب مشهد ، خواب کربلا و چند مکان زیارتیه دیگه) . وای هنوز باورم نمیشه . امروز که از خواب پاشدم یادم نمی یومد چه خوابی دیدم. الان ماه محرم هست و من مسافرت هستم . با خودم یه سری سی دی از مراسم عزاداری ماه محرم مربوط به شهرمون آوردم. امشب داشتیم سی دی ها رو نگاه می کردیم . یه سی دی مربوط به عزاداری ماه محرم در امامزاده شاه فضل (ع) واقع در شهر بهبهان بود . یهو که مرقدشو نشون داد یادم اومد که دیشب خواب همینجا رو دیده بودم. خواب امامزاده شاه فضل . قشنگ یادم اومد . خودش بود . وای یهو دیدم صورتم خیس شده و دارم اشک میریزم. آخ که چه دلم میخواست اون لحظه تو شهر خودمون می بودم و میرفتم زیارتش .دلم یهو گرفت . بازم خواب ، خواب یه امامزاده ... این اولین ماه محرمیه که توی شهر و دیار خودم نیستم و ای کاش بودم . خدایا چرا من؟ من که همچین کم هم گناه نکردم . من که بنده ی حقیری هستم . یکی از دوستام میگفت آدمی که دلش پاک باشه خواب های این چنینی میبینه . ولی خدایا من غلط کنم بخوام خودمو پاک و بی نقص بدونم . خدایا منو ببخش . منو ببخش به دلیل همه کم و کاستی هایی که داشتم و دارم . به خاطر همه سرپیچی هام . به خاطر همه بدی هام ...

پ .ن : انشاالله وقتی برگشتم خونه مون میخوام یه پست در رابطه با علی ابن مهزیار اهوازی که مقبره ایشان واقع در شهر اهواز هست بنویسم . مفصل میگم که این آقا کی بودن . خیلی ها میشناسنشون و خیلی ها هم نه نمی شناسنشون .

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در چهارشنبه 11 دی1387 ساعت 23:24

دسته بندي: مذهبی


یا حسین

میخوام برم به شهری که کبوتراش

سایه ی سر میشن برای زائراش

آقا به هر مریض ناعلاج میده

شفایی که نداره هیچ کسی دواش

یه شب اومد تو خواب خوابو شکستم

گریه کنون زانو زدم نشستم

آقا اومد گفت به چه غم اسیری؟

گفتم آقا طبیب گفته میمیری

نگاهی کرد و گفت بگو فاطمه

قلب و دلم یه بارگی شکستند

انگاری که تموم ِ آسمون ها

زانو زدند به حرمتش نشستند

یه بانوی بلند و قد خمیده

اومد که چهره ش شبیه ماه بود

سرم پایین گرفتم از خجالت

توشه ی من یه کوهی از گناه بود

گفتم که این دختره پیغمبره

که دشمنا پهلوی اون شکستند

وقتی اومد تمومه آسمون ها

زانو زدند به حرمتش نشستند

گفتم بی بی یه کوهی از گناهم

یه مجرمه همیشه رو سیاهم

گفتم بی بی دارم میمیرم از شرم

اگه میشه دیگه نکن نگاهم

دیدم رو صورته شبیه ماهش

بارونیه مثله یه دریا خیسه

یه نامه ای نوشت دیدم تو نامه

شفاعته من داره مینویسه

ناله زدم گفتم چرا شفاعت؟

از دسته ما یه کوله باره دردی

به من نگاهی کرد و گفت که یک بار

واسه حسین ِ من تو گریه کردی ...

....

گاهی در خواب بعضی از مکان های خاص و امامزاده ها رو میبینم . نمیدونم .... من که کوله بارم از گناه همچین خالی هم نیست ، گاهی اتفاقات عجیبی واسم میفته که نشانه های توجه و لطف خداوند به من هستند . انگاری خدا همیشه هوای من که یه بنده ی قدرنشناس هستم رو خیلی خوب داره . یه شب خواب دیدم رفتم مشهد.تا حلا هیچ وقت نرفته بودم. به صورت خیلی اتفاقی قسمتم شد و پارسال واسه اولین بار مشهد رفتم. چندی پیش خواب دیدم در کربلا هستم . از اون روز تاحالا یه جوری ام. همش دلم میخواد برم کربلا. نمیدونم امام حسین منه گنه کار و روسیاه رو می طلبه یا نه . آرزوم شده که امام حسین منو بطلبه .هر چند خودم رو در حد و اندازه ای نمی بینم که بخوام برم کربلا. به خدا شرمسارم.آقا ماهم سید هستیم . میگن اهل بیتت رو شفاعت میکنی . خیلی محتاج شفاعتت هستم .خیلی ....!

پ.ن:سرما خوردم . گلوم درد داره . چشمام هم میسوزه . لبام هم قاچ قاچ شده .همچنان برف ندیدم . برف نیومده و من اینجوری سرما خوردم اگه می یومد چی ؟

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در سه شنبه 10 دی1387 ساعت 23:19

دسته بندي: مذهبی


چطور شد که من پارسال برای اولین بار قسمتم شد و رفتم امام رضا

* میلاد امام رضا علیه اسلام بر همه مسلمانان مبارک باد *



همیشه توی زندگیم آرزو داشتم برم مشهد . ولی هر بار جور نمیشد . مامان بابا ، اعضای خانواده م همه مشهد رفته بودن الا من. هر بار که میخواستم باهاشون برم هی قسمت نمیشد . من توی جنوب ِ خوزستان زندگی می کنم و تا مشهد راهمون خیلی خیلی دور هست. دوشبانه روز تقریبا میخواد توی راه باشی تا برسی . خلاصه اینکه هی جور نمیشد واسم.

تا اینکه پارسال توی دانشگاه گفتن دفتر فرهنگ واسه مشهد ثبت نام میکنه . من و دوتا از دوستای صمیمیم رفتیم ثبت نام کردیم و با هم عهد بستیم اگه حتی یک نفرمون هم دراومد این سفر رو بره و به خاطر ِ بقیه مون از سفر چشم پوشی نکنه و راضی باشیم. سه تامون اسم نوشتیم و پولامون رو هم پرداخت کردیم. چند روز بعدش شنیدیم که نتایج ِ قرعه کشی زیارت اعلام شد . با ذوق و شوق من و دوتا دوستم رفتیم لیستو خوندیم ولی اسم ِ هیچ کدوممون در نیومد . رفتیم پیش ِ مسئولش صحبت کردیم و گفت که دیگه هیچ راهی نداره و بعدش پولامونو بهمون پس داد . من شب که اومدم خونه خیلی دپرس و غصه دار بودم. همون شب با خدا یه حرفایی زدم و گفتم خدایا چرا هر بار که میخوام برم مشهد جور نمیشه . مگه من چمه؟ خیلی دلم شکسته بود. همون شب یه فیلم از امام رضا گذاشته بودیم روی دستگاه ِ سی دیمون و داشت حرم و حیاطش رو نشون میداد . من توی اتاق تا اینو دیدم بغض جلو گلوم رو گرفت و پاشدم رفتم توی اتاقم و از امام رضا گلایه کردم و گفتم یا امام رضا حالا به فرض هم که من آدم ِ بدی باشم و لیاقت ِ اومدن به زیارتت رو نداشته باشم. ولی خودمونیم آقا : یعنی همه ی اونایی که می یان زیارتت آدمهای خوب و درستی هستند؟ یعنی همه خوبن الا من بد هستم. گریه کردم دلم گرفت . غصه م شد / شاید باورتون نشه فرداش رفتم دانشگاه یهو دیدم بچه ها میگن که دونفر انصراف دادن و قراره از بین ِ اونایی که اسمشون در نیومده مجددا قرعه کشی بشه . قرعه کشی شد. کی باورش میشد بین ِ چهل پنجاه نفری که در نیومده بودن اینبار اسم ِ من در بیاد؟ آره من و یه بنده خدای دیگه اسممون در اومد. باورم نمیشد .

جالب اینه اونایی که پولاشونو پس گرفته بودن از لیست خط خورده بودن و واسه قرعه کشی مجدد اسمشون نبود . کارای خدا رو می بینید . من با وجودی که پولمو بهم پس داده بودن ولی اسمم خط نخورده بود . خیلی عجیب بود واسم و حتی وقتی رفتم پیش ِ مسئولمون و دوباره بهش پول دادم گفت تو که پول داده بودی از قبل. گفم خودتون که بهم پسش دادین؟ با تعجب نگاهم کرد و گفت دختر تو چیکار کردی که امام رضا یه شبه طلبیدت ها؟ منم لبخندی زدم و گفتم هیچی. گفت لابد گلایه کردی ازش؟ گفتم آره . خلاصه کلی مسئولمون هم خوشحال شد از این ماجرا . بیشتر از من دوتا دوستم خوشحال شدن وسه تایی خدا رو شکر کردیم که لااقل خدا یکیمون رو قابل دونست . آبان ماه ِ پارسال من برای اولین بار مشرف شدم به زیارت ِ آقا امام رضا. سفری که از من یه انسان ِ دیگه ای ساخت . سفری که منو آدم کرد .هر چند بدقولی هایی هم کردم به آقا امام رضا . ولی خیلی این سفر برام مفید بود. آرزومه یه بار دیگه آقا قابل بدونه و منو بطلبه .

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 19:9

دسته بندي: مذهبی


ببخش تا بخشیده شوی

رمضان ، شب قدر ، بخشش ، این روزها ، گذشت، جنگ ، ایثار، محبت ، غم ، اشک ، کودک ، اسارت ، روزه ، مادر ، تشنگی ، دل ..... این ها کلماتی بودند که الان به ذهنم خطور کردند. نمی دونم سر صحبت رو از کجا شروع کنم. این شب های عزیز ، شب های قدر فرصت ِ خوبی هست واسه همه و شاید واسه من حتی . دارم فکر میکنم به خودم. به زندگیم. به گذشته ام . به الانم و به آینده م. آینده ای که مدتبه فکرم رو خیلی مشغول کرده . اما الان میخوام از بخشش بگم . خدا در قرآن در مورد بخشیدن زیاد سخن به میان آورده و تاکید داشته که بخشش داشته باشید . نمی دونم چرا یهو رفتم در فکر بخشش و اینا . من بخشیدم همه رو . تمام ِ اون کسایی رو که بهم بدی کردن و یا به نوعی منو آزار دادن که تعدادشون کم هم نیس . من گذشتم. چون می بینم که دنیای خاکی ما هیچ ارزشی نداره که آدم بخواد خودشو با فکرای بی خود و اضافی و کینه و این چیزا مشغول کنه و خودشو هی اذیت کنه . الان احساس ِ سبکی خاصی دارم . همه رو بخشیدم. کاش میشد به گوش ِ اونایی که به نوعی منو ناراحت کردن میرسوندم که من ازشون گذشتم. کاش خیلی آدم های دیگه هم کمی به این موضوع فکر می کردن. کاش .

متاسفانه بعضی افراد اونقدر سنگ دل و بی رحم هستن و زرق و برق دنیا و جاهطلبی و شهرت کورشون کرده که فقط خودشونو می بینن و بس . نمی دونم با این کاراشون میخوان به کجا برسن آخه؟ متاسفام برای همچین افرادی . متاسفم . و باز هم میگم متاسفم ...!

آهای شمایی که ادعای مسلمونی میکنید و قرآن رو عزیز می دونید اما به خیلی از دستوراش از جمله ببخش عمل نمی کنین.


 


* در حقيقت‏خدا به دادگرى و نيكوكارى و بخشش به خويشاوندان فرمان مى‏دهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مى‏دارد ، به شما اندرز مى‏دهد باشد كه پند گيريد ( سوره النحل آیه 90 )

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در دوشنبه 1 مهر1387 ساعت 19:22

دسته بندي: مذهبی


مامان جوووون

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روزمادر روبه همه مادران به خصوص مامان عزیز و دوست داشتنی و خیلی خیلی مهربونم تبریک میگم. مامانی که همیشه و همیشه سنگ صبورمه و مثله یه دوست خوب درکنارم بوده و بهم کمک کرده .





پ.ن:امشب بعد ازعمری نشستم پای تلویزیون. یه فیلم غمناک نشون داد. اسمش مادر بود.منم دلنازک....نشستم تا تونستم پای این فیلم آب غوره گرفتم وکروک کروک گریه کردم. البته قبلش دلم خیلی پر بود و منتظر یه چیزی بودم تا اشکمو دربیاره.

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 2:21

دسته بندي: مذهبی


درد دل با خدا ....
 

ماه مبارکه رمضان از فردا شروع میشه . امیدوارم ماه خوب و پر برکتی باشه .خدایا خودت از من

 

بپذیر .... و ببخش این بنده ی حقیرت  رو به خاطره همه چیز .... امشب خیلی دلم گرفته .

 

وقتي دلم مي گيره دلم مي خواد تنها باشم تا اگه دلم خواست گريه كنم وجود كسي مانع اشك ريختنم نشه. آخه مي دوني آدم بعض وقتا نمي خواد كسي شكستنشو ببينه. خيلي وقتا براي كساني كه از دست دادم گريه كردم اما خيلي وقتا هم براي كساني كه دارمشون اشك ريختم و به خدا گفتم كه اگه يه روزي كه اميدوارم اون روز مرده باشم تنها بشم چي كار كنم .

خدایا! دلم می خواهد شبیه بی کس ترین آدمهای روی زمین باشم . شبیه آدمهایی که جز تو یاوری ندارند . از عظمت مهربانیت در حیرتم چگونه به من محبت میکنی در حالی که در سرزمین وجودم فصل سرد شیطانی حاکم است. خدایا! سجده میکنم در برابرت که اینقدر در برابر من و گناهان من صبوری . کمکم کن تا این مهربانی هایت را درک کنم ...!

------------------------------------------------------------------------------------------------------

هر پست یک نکته :

صفحات زندگی هر آدمی تا یه جایی سفیده ... بی هیچ حرف و کلمه ای ، درست کاغذ سفیدی می مونه که روی میزِه و ساعت ها به اون خیره می شی تا اینکه بالاخره بنویسی ... مهم نیست کی شروع می کنی و می نویسی ، مهم اینه که بنویسی .....

و چقدر خوشبختن آدمایی که پر میکنن صفحات زندگی شون رو با کلمات ...!

------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در یکشنبه 2 مهر1385 ساعت 22:31

دسته بندي: مذهبی


دوستت دارم مامان

سلام .میلاد با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س)  و  روز   زن رو به  همه  شما عزیزان تبریک میگم .

راستش  نمی دونم چی بگم .  امشب ولادت حضرت فاطمه (س) است . همه خوشحالند اما من ناراحت . امشب  مامان من  توی یکی از بیمارستان های شهر تهران  بستری شده . توی یه شهر غریب .عصر امروزعملش کردن والان روی یکی از تخت های بیمارستان بقیه الله هست. به دعای همه شما دوستان

 عزیز محتاجم . التماس دعا ...

--------------------------------------------------------------------------------------

هر پست یک نکته :

 

دعا بهترين هديه رايگاني است كه مي‌توان به هر كسي داد و پاداش بسيار برد

---------------------------------------------------------------------------------------

 

 

نوشته شده توسط : سیده حکـــیمه

ارسال شده در شنبه 24 تیر1385 ساعت 23:43

دسته بندي: مذهبی





 

Powered by BLOGFA.COM
www.TakTemp.Com قالب برگرفته از