امروز 29 آذر تولد دوس جونم مینا هست ... مینا از دوستای
خیلی خوب و عزیزه دنیای واقعیم هست.خیلی همدیگه رو دوس داریم...مینا جان تولدت رو از
ته دل بهت تبریک میگم.امیدوارم سال های سال زنده باشی و بتونیم همچنان دوستای خوبی
واسه هم باقی بمونیم .... واست آرزوی موفقیت توی درس و کار و زندگی دارم .
************** تولــــدت هـــوار تا
مبـــــــــــــــــــــارک ***********
این عکس رو که حاصلفتوشاپ کاریهام
هست رو از من پذیرا باش
امروز 28 آذر. تولد ِ
دو سالگیه خواهرزاده م حسین کوچولو ... !تولدش مبارک. کاش تو این روز ِ قشنگ در کنارش بودم و توی جشن تولدش شرکت
میکردم.الهی خاله قربون ِ اون کاله گفتنهات بره عزیزم. به جای اینکه بهم بگه
خاله میگه کاله
حسین کوچولو یک ماه
پیش از بالای کابینت ِ آشپزخونشون افتاد و کتفتش شکست . یعنی یه استخون پشت ِ شونه
ش هست اون دو نصف شد و استخونش از هم جدا شد . پای تلفن که بهم میگفتن حسین
اینجوری کتفش شکسته اصن باورم نمیشد . یه هفته بعدش خودمو رسوندم خونه شون. عکس ِ
رادیولوژیش رو که دیدم، استخونش از وسط دو نصف شده بود .ناااازی ... خیلی دردش میکرد ولی از اونجایی که هنوز خیلی
کوچولوهه و این چیزا رو به درستی درک نمی کنه همش مشغوله بدو بدو و بازی کردن بود
و گاهی دستشو میبرد طرف ِ بازو و شونه ش و گریه میکرد. انشالله زودی حالت خوف شه
عزیزه دل ِ کاله .
هنوز یادمه ، 26 آذر
84 . دانشگاه ، کلاس مبانی اینترنت. آره این زادگاه ِ وبلاگم هست. یادش به خیر.
استادمون ازمون خواست وبلاگ بسازیم. بعدها همین وبلاگ شد مکانی برای دل نوشته ها و
یادداشت های روزانه م .
سه سال گذشته و اینک
وبلاگم داره پا بهچهار سالگی میزاره کم
کم وبلاگی که با نام ِ ناشنیده ها
آغاز شد و حالا شده دنیــــای کــــاغذیه من ...! توی دنیای واقعیم یه اتاق دارم
که در و دیواراش همه از کاغذ هست.حتی خیلی از چیزایی که توی اتاقم دارم رو با روکش ِِ کاغذی تزئین کردم. اتاقم دنیام
هستو اینجا یعنی وبلاگم ، اتاق ِ من در
دنیای اینترنت است .
امروز 5 فروردین روزیه که من متولد شدم.امروز من فهمیدم که چقدر
خودمو دوست دارم . دوستامو هم خیلی دوست دارم . خب بزار بگم کیا بهم تبریک گفتن و
منو خوشحال و ذوق زده کردن.
اول مینای عزیز. بهترین دوسته من . همراهه همیشگیه من. یه باوفا . یه مهربون .
اولین کسی بود که تولدمو تبریک گفت. هم دیروز منو ذوق زده کرد و هم امروز . دیروز
به عنوانه اولین نفر پیشاپیش تولدمو تبریک گفت. دیشب ساعت 12 و یک دقیقه بامداد
همین که شد 5 فروردین بازم تولدمو تبریک گفت و منم شمع ها رو همون پشته تلفن فوت
کردم و یه تولده کوچولوی پشت تلفنی هم گرفتم ومینای عزیز امروز هم شونصد دفه
باز بهم گفت " تولدت مبارک" با کادوی خوشگلش که من خودم خیلی دوسش داشتم
هم منو خوشحال کرد. امشب هم مثله دیشب سنگه تموم گذاشت و کلی بیرون بهمون خوش گذشت
. مینا جان یه دنیا ممنون . ایشالا جبران کنم.واست از ته دل آرزوی خوشبختی و
موفقیت دارم. امیدوارم امسال ساله خوبی واسه تو عزیز باشه.
دومین نفر ناهید بود . زن داداشه عزیزم. یه دوست . یه دختر عموی گل. یکی
که هشت ماه پیشه هم زندگی کردیم و خیلی به هم عادت کرده بودیم . اما داداشم به دلیله
کار مجبور شد خونه و زندگیشو ببره اهواز و من باره دیگه شدم تنهای تنها. یاده اون
شبایی که من و ناهید تا صبح بیدار بودیم به خیر . یاده عصرای ماه رمضون موقع افطار
به خیر . من خسته و کوفته از دانشگاه می یومدم خونه و ناهیده عزیز هر روز عصر یه
سفره قشنگ واسه افطاری می چید و با غذاهایی که مامانه گلم درست می کرد افطار می
کردیم . یاده سالادهایی هم که ناهید درست می کرد به خیر . خیلی دوسشون داشتم.
دیروز تولدمو تبریک گفت . خواست اولین نفر باشه . ولی مینا جووون زودتر تبریک گفته
بود. امروز هم که بهم تبریک گفت و یه مسیج خوشگل برام فرستاد. ممنونم ناهید جان.
سومین نفر همزاد و همراه و دوسته عزیزم حدیثه جووووون بود. خیلی حدیثه
رو دوس دارم . خیلی واسم عزیزه. امروز حدیثه تولدمو بهم تبریک گفت و منو ذوق زده کرد
. یه عکسه خوشگل هم واسم فرستاد .
عکسه همینه که واستون گذاشتم . قشنگه...!دوس داشتم توی این روزه قشنگ حدیثه پیشم
بود یا اینکه من پیشش باشم. امروز خیلی باهم چت کردیم . خیلی منو خوشحال کرد. عصری
هم با مینا خیلی با حدیثه جووون چتیدیم . چقده خوش گذشت ....!به امیده روزی که من
و حدیثه مهربون یه روز روی ماسه های ساحل با همدیگه پا برهنه قدم بزنیم و تا می تونیم
حرف بزنیم و چه خوبه اون روز یا روزه تولده من باشه یا تولده همزاده عزیزم حدیثه
جووون... ازت تشکر می کنم.
خداجووون خیلی خیلی ازت ممنونم که امروز دله کوچولوی منو شاد کردی ...!
امیدوارم بتونم شاکر نعمت های بی پایان تو باشم. این روزا خیلی بهت احتیاج دارم خدای
من. تنهام نزار......!!!