
میخوام برگردم به چند سال پیش . نمیدونم کسی این آهنگ رو یادش هست یا نه. اون روزهایی که آمریکا به افغانستان حمله کرده بود و آهنگ سرزمین من با صدای داوود سرخوش که با زبان افغانی خونده شده بود مرتب از تلویزیون پخش می شد . نمیخوام برم روی بحث جنگ و مسائل سیاسی. بحثم فقط روی این آهنگ هست . یادمه اون روزا این آهنگو خیلی دوس داشتم. خیلی دلم میخواست داشته باشمش . ولی نداشتم. این روزها دیگه کمتر پیش می یاد چیزی رو بخوایم و توی اینترنت پیدا نشه. امروز یهو یاد این آهنگ افتادم و کمی سرچ کردم و پیداش کردم. شعرش رو کامل یادم بود . نمیگم یاد اون روزها بخیر . ولی یادش بخیر که پای تلویزیون می نشستم تا این آهنگ پخش شه.
میزارمش واسه دانلود اگه کسی دوس داشت دانلود کنه و گوش بده . خودم که از صبح تا حالا شونصد بار گوشش دادم . خب دیگه سلیقه س.حس کردم الان یه عده بعد از خوندنه این جمله بهم دارن میگن مرده شوره اون سلیقه تو ببرن :دی اینو من باب مزاح عرض کردم .
عشق یگانه من
از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد
شعر و ترانه من .....
از اینجا میشه این آهنگ رو دانلود کرد . حجمش هم کم هست ، تقریبا یک مگـابایت.
پ . ن: چه ظهر دلم خوش شد که داره بارون می باره .فقط یه نم نم زد و زودی هم بند اومد. هییییی روزگار . ولی بازم شکر . همین هم جای شکر داره ...
***** فصل پاییز رو دوس دارم*****

یک سال دیگه هم گذشت و باری دیگر شب یلدا داره فرا میرسه . امیدوارم با فرا رسیدنش برای همه شادی به ارمغان بیاره ... . شب یلدا مبارک

دست روزگاراینبارمسلم روچید. میناجان درگذشت همسر سابقت رو که عاشقانه همو دوس داشتین ولی بنا به دلایلی به جدایی کشیده شدید رو بهت تسلیت میگم عزیزم . مسلم در یه تصادف وحشتناک رانندگی در جاده اهواز به همراه دو تن از دوستانش به وسیله یه کامیون، ماشینشون زیر گرفته شد و به رحمت ایزدی و ابدی پیوستند. مسلم برگشته بود که با مینا مجددا زندگی جدیدی رو شروع کنند ولی افسوس ......افسوس ، اجل مهلت نداد.


مراببوس ...مراببوس...
برای آخرین بار ... توراخدانگهدار ... که می روم به سوی سرنوشت . بهار ما گذشته
.گذشته ها گذشته . برم به جستجوی سرنوشت...
چهاردهم اردیبهشت 86 فرصتی دست داد و تونستم در نمایشگاه بین المللی کتاب
تهران حضور داشته باشم. یکی از کتابهایی که به امضاء خود نویسنده گرفتمش، کتاب
روانشناسی طبیعت بود. مطالب جالبی در مورد رنگ ها و تاثیر آنها در طبیعت و سلیقه
اشخاص نوشته بود. رنگی که خیلی دوسش دارم صورتیه . دیدم بد نیس مطالبی کوتاه در
رابطه با این رنگ اینجا بنویسم. پس باز هم با همدیگه می خونیم :

رنگ صورتی
رنگ صورتی رنگی است با آرامش و بی آزار فقط درخودش است ، مثل روز مقداری از رنگ
قرمز که رنگ اصلی می باشد در آن ترکیب شده و بصورت رنگ صورتی تبدیل شده است.مثل
جوانانی که در سن شانزده سالگی خودرابه محیط تطبیق می کنند، در محیط پرورش زا می
شود ،رنگ صورتی هم همین حال را دارا می باشد.این فرد به خود غرور و شخصیت می دهد
،به زندگی آینده فکر می کند و زودرنج است (مثله من) . دوست ندارد کسی از او عیب
جویی کند چون به سوی امید و آرزو می رود.دوست دارد چیزهای جدید و مدرن در تفکر خود
جای دهد .قلبی پر از شادیها در پیش دارد .خیلی ملوس و مهربان و بامحبت به نظر می
رسد. (آره دیگه صورتیم دیگه ) :D
شاید این داستان رو قبلا هم شنیده باشید.ولی
خب ،حیفم اومد ننویسمش اینجا.خب ،حالا با همدیگه میخویم
روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک
تصمیم گرفتند که با هم مسابقه ی دو بدند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی
بلند بود.جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند...
مسابقه شروع شد....راستش, کسی توی جمعیت
باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند.شما می تونستید
جمله هایی مثل اینها را بشنوید: "اوه,عجب کار مشکلی!!" "اونها هیچ
وقت به نوک برج نمی رسند." یا: "هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست.برج خیلی
بلنده!" قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند...بجز بعضی که هنوز
داشتند بالا وبالاتر می رفتند...
جمعیت هنوز ادامه می داد,"خیلی
مشکله!!!هیچ کس موفق نمی شه!"و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از
ادامه دادن منصرف میشدن. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم
بالاتر.... این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه ازادامه ی بالا رفتن منصرف
شدند.به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!
بقیه ی قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کاری رو انجام
داده؟اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟و
مشخص شد که... برنده ی مسابقه کر بوده!!!
***
نتیجه ی اخلاقی این داستان اینه که:
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی
دیگران گوش ندید... چون اونا زیبا ترین رویا ها و آرزوهای شما رو ازتون می
گیرند--چیز هایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید!هیشه به قدرت کلمات فکر کنید.چون
هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره پس: همیشه.... مثبت
فکر کنید! و هیشه باور داشته باشید: من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم .آدم های زیادی به زندگی شما وارد و از اون خارج میشن... ولی
دوستانتون جا پا هایی روی قلبتون جا خواهند گذاشت .به اون ها کمی امید بدید!! کر
بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید!
باتشکر از حسین هاشمی...
امشب خیلی دلم گرفته و خیلی ناراحتم . این پستی که امشب مینویسم با تمامه پست های قبلیم فرق میکنه .امروز خبره بدی به گوشم رسید . خبره فوت پدر یکی از دوستان صمیمی م . آره دوستم نازنین... باورم نمیشد ....
امشب بعد از شنیدن این خبر من و دوستم مینا رفتیم خونه نازنین . پاهام اصلا رغبقت رفتن به خونشون رو نداشت . دم در به یاده موقعی افتادم که هر وقت می رفتم اونجا باباش با روی خوش از ما استقبال میکرد .
خیلی خبره غیره منتظره ای بود . هنوز هم در حیرت این اتفاقه تلخم .
قسمت خدا بود . خدا رحمتش کنه....
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هر پست یک نکته :
مرگ همیشه نزدیک ترین چیز به ما آدم هاست . فقط یک لحظه می یاد و انسان رو بدون در نظر گرفتنه
اینکه کیه و چیه با خودش می بره .هیچ وقت فراموش نکنید که به هنگام ترک این زندگی نمی توان هیچ
چیز مادی را با خود به همراه برد.نه جسم رو و نه حتی چیزهای که به انها علاقهمند بوده اید. تنها چیزی
که هنگام ترک این دنیا با خود به همراه می برید خاطره میزان عشقی است که به مردم هدیه کرده اید.
و میتواند چه زیبا باشد این خاطره ها ...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



