شعر رو خیلی دوست دارم
. گاهی هم پیش می یاد و چند کلامی خودم هم شعری میگم . شاعران رو هم دوست دارم.
شاعرانی که خیلی هاشون دیگه در جمع ما نیستند . مثل شاملو ، اخوان ثالث ، سپهری ،
فرخزاد ، مشیری ، و خیلی های دیگه . قبلنا هماینجا از اخوان ثالث شعر گذاشتم . شعر
لحظه دیدار رو خیلی دوست دارم . چند وقت
پیش این شعر رو با صدای خودشون دانلود کرده بودم ولی امروز که خواستم شعرو بنویسم هر
چی گشتم آهنگشو پیدا نکردم. این بود که یه سرچ زدم و باز دانلودش کردم .
برف می بارد و برف
می آید بلای خانمان سوزه گدایان سخت می بارد یکی از پنجره سر کرده بیرون ، صدا سر داد عجب برفی ؛ عجب زیباست چه نیکو گفت شاعر زندگی زیباست گدای گوشه گیری با تنی عریان صدا سر داد ؛ غلط گفت آنکه گوید زندگی زیباست تو که در پر قو افتاده ای راحت ، دستی برگردن جام و دست دیگرت برگردن مه
پیکری؛ زندگی از بهر تو زیباست منِ آواره و تب دار که هر شب چون
سگی ولگرد زنم پرسه زندگی از بهر ما زیباست؟
پ . ن 1: برگشتم به قوله تهرانی ها شهرستان . اینجا هوا خوبه . آفتابی و
کمی سرد . در کل سفر خوبی بود .
پ . ن 2 : امسال فکر کنم یک ماهخونه مون بند نشدم. از بس همش مسافرت رفتم .
هنوز نیومده توی فکرمه که یه سر برم اهواز و بعدش هم حمیدیه – دشت آزادگان . خدا
به خیر کنه ... انگاری پول علف ِ خرسه که من هی همینجوری هدر میدم و میرم سفر .
فعلا که بی پولم و کف گیرم خورده ته دیگ . اگه داداش اینا اومدن خب چون ماشین دارن
شاید با خودشون برم اهواز و دیگه هی نخواد کرایه بدهم .
پ . ن 3 : به زودی اگه قسمت باشه یه خبرایی
میشه و من موظف میشم به دوستام شیرینی بدهم . البته فعلا این حرف از من نشنیده
گرفته بشه تا ببینیم خدا چی بخواد . هر چی خدا بخواد همون میشه .
شعر دریچه ها ، شاعر مهدی اخوان ثالث ، گزیده ای از کتاب صدای شعر امروز ،
به گزینش احمدمنطقی- بهمن مه آبادی
***
آرامگاه مهدی اخوان ثالث شاعر معاصر. سال گذشته یعنی آبانماه 86 فرصتی دست داد
تا بر مزار آن شاعر عالیقدر حضور داشته باشم و این عکس ها رو هم در یه هوای سرد
ولی آفتابی گرفتم ... روحش شاد ...!
دستانم را مشت ميکنم چشمانم را ميبندم نفسم را حبس ميکنم قلبم را درحاله ای از مه ناپدید میکنم خيالم را سياه خوابم را پوچ و عشقم را .......و عشقم را..... چگونه مخفیت کنم چگونه؟؟؟ ...۱۲۳۴۵۶۷ خودم را آرام به خواب میزنم اما چگونه.....؟ بدون چشم - بدون قلب - حتی نفس مرا هم ربوده اند آخرین کلمات مرگم چه می تواند باشد ؟ خدا ؟ عشق ؟ تو .... ؟
زندگی دقیقا همونطــوریه که تصــورش می کنی....! هر چیزی که برات پیش میاد محصــول اندیشـــــه های توست . پس اگه می خوای زندگیتـــــو عوض کنی ، باید از عوض کردن اندیشــه هات آغـــاز کنی
یک شب، به خوابم آمدی!
گفتی: ترانه بخوان!
گفتم: بخوانم، تا چه کسی بشنود؟
گفتی: من!
گفتم: تو که نیستی! عزیز!
گفتی: تمام این لحظه ها را،
با چه کسی حرف میزدی؟
گفتم با خودم!
گفتی: من در تو زنده ام!
گفتم: از این به بعد،
تنها برای تو می نویسم،...
مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم
اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است. در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت:
کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي
مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم ...
اسپانيايي ها ميگن :
"عشق ساكت است اما اگر حرف بزند ازهر صدايي بلندتراست ايتاليايي
ها ميگن: "عشق يعني
ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است
ديروز ، امروز ، فردا ... همين روزهاست كه عمر ِ آدم رو رقم مي زنه . عمري كه
تا بخواهيم به خودمون يه تكوني بديم سر اومده و رفته. آخ كه چقدر دنيا بي
وفاست .. نه بايد بگم چقدر آدم هاي اين دنيا بي وفان . به هر طرف كه نگاه مي كنم
هر كس داره از دردِ بي وفايي و جدايي ناله مي كنه .
به نظر شما چرا بايد اينجور باشه ؟ چرا خيلي ها فكر مي كنن كه تا ابد موندگار
هستن . چرا خيلي ها فكر مي كنن كه هميشه درا وج هستن . چرا ... نمي دونم بايد از
كي جواب بگيرم . نمي دونم چرا وقتي جايي حرف ِ دل رو به زبون مي يارم تنها جوابي
كه مي شنوم فقط يه صداي آهِ . آهي كه توي خودش هزاران حرفِ نگفته رو داره ...ولي يه چيزي رو خوب مي دونم و اون اينه كه دنيا ارزش هيچ كدوم از اين كارهايي
رو كه ما داريم مي كنيم نداره . دنيا به هيچ كس رحم نمي كنه .
دنيا نمي تونه ببينه كه يه نفر روز ِ خوشي به چشمش ببينه. اين بازيه روزگاره
كه هميشه آدم ها رو به بازي مي كِشه و يكدفه جر زني مي كنه. بدون اينكه بفهميم كه
چي شده و چي رفته يهو خودمون رو تنها و بي كس مي بينيم و يكدفعه مي بينيم كه غم
وغصه دنيا روي سرمون ريخته و داره هرلحظه ما رو به مرگ نزديك و نزديك تر مي كنه
... و من حديث با گذشتن از ديروز و زندگي درامروز دارم به مرگ نزديك و نزديك تر مي
شم .
خدايا منو ياري كن كه امروزم بهتر و روشن تر از ديروزم باشه . روزي مي رسه كه
من از وابستگي ها جدا مي شم و من مشتاقانه به سوي آن روز كه در امتداد ِ
جاده ي آن مرگ سو سو مي زنه در حركتم . بايد به راهم ادامه دهم . البته اگر عمري
باقي بود ...
امروز كه در دست ِ توام مرحمتي كن ، فردا كه شوم
خاك چه سود اشك ِ ندامت
()()()
به كوه
گفتم عشق چيست؟! لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟! باريد
به باد گفتم عشق چيست؟! وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟! ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟! پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟!
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
ديوانگيست!!!
اي كاش
معلم زندگي هيچ گاه واژه عشق را برايم معنا نمي كرد تا اينگونه عاشق ِشيطنت ِ
چشمانت شوم و درراه ِعشقت مجنون ترين مجنون ِتيمارستان ِعالم ِآن سوي هستي شوم...
سلام . فرا رسيدن عيد نوروز رو به همه
شما عزيزا ن تبريك مي گم . اميدوارم كه سا ل خوب و همراه با موفقيتي داشته باشين .
منو ا ز دعاي خيرتون بي نصيب نزارين چرا كه محتاجم به دعا . همين ...
خدایا به هر که دوستش داری مزه عشق را بچشان وهرکه را
دوست تر می داری بیاموزکه
دوست داشتن از عشق برتر است
خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود
خواهم آموخت
می دانم برنخواهی گشت
همه آنچه بود
زمان همه چیزرا
پشت سر خواهد گذاشت
می دانم که بر نخواهی گشت
چه اتفاقی بین
ما افتاد
هرگز
تکرارنخواهد شد
هزاران سال کافی
نخواهد بود برای من
که خاطرات تو در
ذهنم محو شود
و اکنون من
اینجا هستم
تلاش می کنم که
دره ها را به شهرها بدل کنم
آسمان و دریاها
را در هم بیامیزم
می دانم که
میگذارم فرار کنی
می دانم که تو
را گم خواهم کرد
هیچ چیز نمی
تواند همان طور که پیشتر بود باشد
یک هزاره می
توانست برای تو کافی باشد که مرا ببخشی
من اینجا هستم،
عاشق تو
حذف شده از عکس
ها و دفترچه های خاطرات
وتمام چیزها و
یادگاری ها،
نمی توانم درک
کنم
دارم دیوانه می
شوم و کارهای مسخره انجام می دهم
شبی که به روز
دیگری تعلق دارد
و در این باره
کاری نیست که بتوانم انجام دهم
نامه هایی که
نوشتم هرگزنفرستادم
نمی خواستی که
مرا بشناسی
نمی توانم بفهمم
که چقدر ابله بودم
مسئله اصلی،
گذشت زمان است و وفاداری من
یک هزاره و
هزاران سال دیگر کافی است برای عشق ورزیدن
اگر هنوز درباره
من فکر می کنی
مطمئنا می دانی
که هنوز منتظر تو هستم
سلام .
اين شعر از خودم نبود ولي چون ازش خوشم اومد توي بلاگم نوشتمش.اگر من
نويسنده ي اصلي اين شعر بودم بعضي جاهاشو تغيير مي دادم . آخه توي اين وبلاگ
من بيشتر حال و روز خودم رو به تصوير مي كشم . و بعضي جاهاي اين با حال و
روز من يكي نيست.