پرواز کن برو تو که مثل من زندانی نیستی
خدايا بي كس و درمانده هستم
ميان عاشقان بيگانه هستم
نمي دانم گناه من چه بوده
كه اين گونه به خاك غم نشستم
حديث
888888888888888888888888888888
كاش چون پاييز بودم كاش چون پاييز بودم
كاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بودم
برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پر درد مي شد
ناگهان طوفان اندوهي به جانم چنگ مي زد
اشك هايم همچو باران دامنم را رنگ مي زد
وه چه زيبا بود اگر پاييز بودم
وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من مي خواند شعري آسماني را
در كنارم قلب عاشق شعله مي زد
در شرار آتش دردي نهاني
نغمه من همچو آواي نسيم پر شكسته
عطر غم مي ريخت بر دل هاي خسته پيش رويم
چهره ي تلخ زمستان جواني پشت سر
آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام منزلگه اندوه ودرد وبدگماني
كاش چون پاييز بودم كاش چون پاييز بودم
از فروغ فرخ زا د
888888888888888888888888888888888888888888888
مهم فاصله نیست
مهم برداشتن قدم اول است
اگر فاصله ها را با عشق اندازه بگیری
هیچ کس دور نیست
حتی من...
888888888888888888888
مگو راز دل خود را به هیچ کس اندر این عالم
که هر کس لاف یکرنگی زند محرم نمی گردد
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نا مردی...
بيزارم از تمام رفيقان نا رفيق
اينها چقدر فاصله دارند تا رفيق
حق با تو بود
از غم غربت شكسته ام
بگذار صادقانه بگويم
كه خسته ام
ما ميرويم گر چه ز الطاف دوستان
بر جاي جاي پيكرمان زخم خنجرست
از سادگيست بر كسي تكيه كرده ايم
اينجا كه گرگ با سگ گله برادرست
از دوست عزيزم مينا كه اجازه داد چند تا از شعرايي رو كه توي دفترچه خاطراتش داشت توي وبلاگم بنويسم تشكر مي كنم .
اين شعرو توي يه وبلاگ ديدم و ازش خوشم اومد اميدوارم نويسندش از اينكه شعرشو زدم توي
وبلاگم راضي باشه
بابا بی خيال ديگه ناز کردنم حدی داره
ما که رفتيم , بعد ما تازه ميفهمی کی دوست داره
رو تو کم کن ديگه توفه هم که نيستی به خدا
تمومش کن افراط روبس کن اين همه ادا
مگه ما چی کم گذا شتيم از مرام و معرفت
که تو اين همه با ما بد تا ميکنی ای بی معرفت
راستش رو بخوای ديگه خسته شدم رک بگمت
به دلم نشسته بودی گنديدی بريدمت
به خدا عشقی که ذلت بياره کشک عزيز
جون هرچی مرد اينقدر آبرو نريز
گفته بودم نفسی برام ميرم تا آخرش
نفسی که حرمتم رو بگيره ميبرمش
ديگه اون دنيای پررنگ و چراغتو نميخوام
واسه رو کم کنيتم كه شده پيشت نميام
قاطی کردم بد رقم ميخوام که قيدت بزنم
ميخوام اين دندون عاريه رو از ته بکنم
عشقی که ماپيششيم بی شيله پيله صادقه
همه مردم ميدونند که مشکی اند عاشقه
()()()()()()()()()()()()()()()()()()
آب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق می ورزم عذابم ميدهند
خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
از غم نامردمی پشتم شکست
دشنه نامرد بر قلبم نشست
عشق آمد و تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه انديشه ام
عشق اگر اين است مرتد ميشوم
خوب اگر اين است من بد ميشوم
بعد از اين با بی کسی خو ميکنم هر چه در دل داشتم رو ميکنم
نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه بازار ماست
هيچکس چشمی برايم تر نکرد
هيچکس يک روز با ما سر نکرد
هيچکس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزيست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنی است
حافظ ديوانه فالم رو گرفت يک غزل آمد که حالم رو گرفت
ما زياران چشم ياری داشتيم
خود غلط بو آنچه می پنداشتيم